تبلیغات
من و استرالیا - نوستالژی کودکی
 
من و استرالیا
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام
پیمان هستم، 37 ساله، متأهل، فوق دیپلم نرم افزار کامپیوتر
مقصد استرالیا

مدیر وبلاگ : پیمان
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما مطالب این وبلاگ تا چه حد جوابگوی سؤالات شماست؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 1389/11/6 :: نویسنده : پیمان

سلام به همه دوستان عزیزی که از وبلاگ دیدن می کنن.

این مطلب جالب را از وبلاگ دامون (که توی سیدنی زندگی می کنه) براتون انتخاب کردم. به نظر من خیلی جالب و باحاله، منو که یاد بچگیهام انداخته. و غصه زمانی رو که گذشته خوردم که دربند چیزی جز دیدن کارتون و بازی کردن نبودم. یادش بخیر

یادتونه سریالی که بچگیهامون پخش میشد؟ یه پسر بچه کک مکی سوت میزد و یه کانگرو شروع میکرد به ورج و ورجه ... چند وقت پیش تلوزیون داشت یه برنامه در مورد این سریال پخش میکرد. سریال اسکیپی یا با اسم اصلی Skippy the bush kangaroo حدود 40 سال پیش ساخته شده و همونطور که میدونید محصول خاک پاک استرالیاس و توی Duffy forest تو همین نورٍث سیدنی خودمون فیلم برداری شده برنامه میگفت که این سریال توی هفتاد و خورده ای کشور پخش شده و یه جورایی یکی از سمبلهای استرالیا شده، با چند تا مهاجر صحبت میکرد که همشون میگفتند که وقتی این سریال رو توی بچگی میدیدیم نمیدونستیم کشوری به نام استرالیا وجود داره. کلا این نقطه مشترک جالبی بین ما و دوستان اوزیمونه فقط کافیه به یه اوزی هم سن و سال خودمون بگید اسکیپی که یه هو  شروع میکنه ورجه ورجه کردن و آهنگش رو میخونه، خیلی خوششون می آد  اگه آهنگش رو شنیده باشید و باهاشون شروع کنید به خوندن.

با یکی از بچه ها داشتیم یاد خاطرات قدیم رو میکردیم و جالب بود که چقدر زندگی همه ماها یه جور بوده توی دهه ۶۰ مدرسه ها ، آژیر خطر ، بازیهامون و از همه مهمتر برنامه کودک و سریالهای دو تا شبکه فکسنی تلوزیون اون بچه هه که ساعت ۵ بعدازظهر با لباس زرد جلوی پرده قرمز میرفت و میومد و مارو میخکوب میکرد جلوی تلوزیون ... همینجوری الکی هوس کردم چند تا اسم رو براتون ردیف کنم که مطمئنم یادآوری هرکدومشون لبخند رو لبتون میآره و البته اگه بتونید یوتیوب رو ببینید که لینکش هم حس نوستالژیک قشنگی رو حداقل واسه من داشت...

اول از همه بچه محل های خودمون لوسسیمین و سگ آقای پتیبل، اون موقع آدلاید واسمون  فقط یه اسم بود توی کارتون مهاجران، پسر شجاع که دیگه تابلو ترین کارتون اون موقع بود، بنل و عمو جغد شاخدار که کلی به خودش فشار می آورد که بنل رو نخوره، دختری به نام نل که با یه پدر بزرگ پیر دنبال سرزمین موعود پارادایز بود و یه مردی که ما فکر میکردیم داداششه هر وقت گیر میکرد می اومد کمکش، افسانه توشیشان رو یادتون می آد؟، یا اون دو تا داداش که همش خراب کاری میکردن... پت و مت؟ نه بابا لولک و بولک رو میگم، سرندیپیتی و کنا توی جزیره ناشناخته ول میچرخیدن و آخرشم ما نفهمیدم سر کنا چه بلایی اومد و تا آخر عمرش اونجا موند یا برگشت خونه،  رکسیورو شاید از اسمش یادتون نیاد، نیک و نیکو و روابط مشکوکشون و چهاردست، تنسی تاکسیدو و چاملی همون پنگوئنه با یه شیر دریایی خنگ که همش دردسر درست میکردن و میرفتن سروقت کمد آقای گوپی، بامسی و  عرق خوری .. ببخشید عسل خوری هاش، بارباپاپا  که نسخه سوئدی کارتونی مرد جیوه ای ترمیناتور بود ولی دوست داشتنی، اولین بار با مفوم کپی پیست توی کارتون واتو واتو  آشنا شدیم، آخ آخ شخصیت مورد علاقه من الفی اتکینز با اون بابای بامزش که از هیچی حتی تاریکی هم نمیترسید، چاق و لاغر رو که وقتی میخواستن دیگه خیلی حال بدن مثلا توی جنگ دهه فجر میزاشتن و من از جفتشون بدم می اومد، اکبر عبدی رو یادتونه که با یه کیف مدرسه هی میدوید اینور و اونور و میگفت بازم مدرسم دیر شد حالا چیکار کنم، هادی هدی ننه بابا مادر بزرگ خاله عمو کجایید بیایید، السون و ولسون و نادون دون دون که دشمن دندوناشون بود،  یکی بود یکی نبود زیرگنبد کبود روبروی بچه ها قصه گو نشسته بود .. آقای حکایتی بود یادش به خیر، چه قدر دوست داشتم تو مسابقه هوشیار و بیدار میتونستم شرکت کنم اونقدر که همین الانم حاضرم برم شرکت کنم، خونه مادربزرگه که شاهکار بود مخصوصا مخمل و نوک سیاه، با کپل و دم دراز و نارنجی و گوش دراز که هی دیوم دیوم میکرد دورانی داشتیم توی مدرسه موشها، هاکلبری فین و چوبین رو که داشت می زاشت دیگه بزرگتر شده بودیم، علی کوچولو اون مرد کوچک نماد بچگی سیاه و سفید ما بود، کدومتون زمزمه گلاکن رو یادشه؟ نمیدونم کدوم احمقی اینو واسه بچه ها ساخته بود؟ یه کارتون سورئالیستی با فضای سنگین، سوسولی و دخترونه هاش رو هم بگم ممول و دختر مهربون یا مثلا گوش مروارید و یا ارم و جیر جیر یا خاله ریزه یا میشکا و موشکا ... اینا رو افت داشت اگه نگاه میکردیم. وروجک و آقای نجار هم اون موقع واسمون ته تکنولوژی بود و با ترکیب کارتون و فیلم کف میکردیم، فاربورم یا به قول ما رابرت رو یادتونه که مدام میرفت تو خاطرات بچگیش؟، مگ مگ و دوستان زبل با اون داستانای سرکاریش و البته شاید چون بزرگتر بودیم باهاش حال نکردیم البته نه  جیمبو رو با اینکه همون موقع میزاشت دوست داشتم، داداش کایکو و دستمال قدرتش توی سفرهای میتی کومان مامور مخصوص حاکم بزرگ احترام بزارید، اسکروچ رو که میزاشت نمیدونستیم کریسمس یعنی چی، وای پسر.. لوک خوش شانس و اون موجود دوست داشتنی بوش فکر که هنوزم که هنوزه کلی آدم شبیه اون میبینم، بل و سباستین کارتون مورد علاقم بود ... بل نماد قدرت بود واسم و چقدر دوست داشتم یه سگ اونجوری داشتم (هنوزم دوست دارم)، باخانمان و پریم و الاغش یادتونه میگفت "باخانمان اثر هکتور مالو"، بچه های کوه آلپ با آهنگ زیبایی که روش گذاشته بودند و بعدا فهمیدم کار مجید انتظامی خودمونه به اسم "زال و سیمرغ"، بچه های مدرسه والت .. آقای پربونی و خانم دلگارچی و انریکو ، سفرهای گالیور و کلی شخصیت بامزه مخصوصا اون که میگفت "من میدونم که اینجوری نمیشه"، مورچه و جورچه خوار دو تا تیکش تو حافظه نسل ما جاودانه شده "آهای سوسیس کجا میری؟ وایسا میخوام بخورمت " یا "این اوتوبوس جهانگردی سالی یه بار از اینجا رد میشه ..." ، یوگی و دوستان رو هم که تلوزیون مدام داره تبلیغ نسخه سینمایی جدیدش رو البته به صورت سه بعدی میکنه، معاون کلانتر مردی که پشت ستاره حلبیش قلبی از طلا داره، یکی از دوستای دوران دبستانم رفته بود به دختر همسایشون گفته بود که بیا منو تو مثل بلفی و لی لی بیت  با هم دوست بشیم .. .آقا اینو واسه ما تعریف میکرد و ما کف میکردیم که عجب دختر باز تیریه، بال بال بالتازار و اون دستگاه عجیب غریبش، پت پستچی و اون ماشین قرمز بامزش، حنا دختری در مزرعه و کوزت توی بینوایان و سارا کورو و اون دختره تو بابا لنگ درازهم شخصیتهای مورد علاقه دخترا بودن، رویای سبز یا همون آن شرلی که المیرا خیلی دوستش داشت مخصوصا اینکه مدام حرف میزد، چند وقت پیش تلوزیون فیلمش رو گذاشته بود و الی با چه علاقه ای نگاهش میکرد ...

یه شنبه شبها دیدنیها  که کل خونواده رو سر کار میزاشت، یا سریال ارتش سری که آخرشم درست و حسابی نفهمیدم رابطه بازیگراش باهم چیه چهارشنبه ها شبکه یک، شنبه ها یادتونه با این اوشین یه مملکت سرکار بودن تازه کلا هم سرکار بودیم چون داستانش رو عوض کرده بودن، یادتونه آهنگ از سرزمین شمالی رو؟ هر وقت میشنومش یه حس دلهره و دلواپسی می آد تو دلم، گفتم آهنگ یاد بچه محلای خودمون افتادم دربرابر باد رو میگم  چهارمین برخورد ما با استرالیا بعد از اسکیپی و لوسیمین و دکتر ارنست و پنجمیش هم هری کیول و تیمشون و بازی ملبورن و اون اوزی مست و پاتیل که اومد وسط زمین و گند زد به بازی تیمش، لبه تاریکی و اما و اریک کلاپتون ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1396/06/16 07:44 ق.ظ
What's up everyone, it's my first pay a quick visit
at this site, and paragraph is genuinely fruitful in support of me, keep up posting such articles or reviews.
یکشنبه 1396/02/31 11:00 ق.ظ
Hi every one, here every one is sharing these kinds of knowledge, therefore it's good to read this weblog,
and I used to pay a visit this blog every day.
جمعه 1396/01/25 01:36 ق.ظ
I'm not sure exactly why but this site is loading extremely slow
for me. Is anyone else having this problem or is it a issue on my end?
I'll check back later and see if the problem still exists.
جمعه 1391/07/21 12:25 ق.ظ
سلام
آقا اشکمون در اومد با این متن . باورتون میشه با تموم نداری های اون زمان میگم کاش الان همون موقع بود ؟ مثلا الان پیشرفت کردیم ؟ نه ، هر روز که گذشت بد بخت تر و بیچاره تر از قبل شدیم
پیمان سلام، واقعاً، اوضاع خراب تر هم خواهد شد! اگر.... چی بگم نمیدونم بخدا!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر